انگارسه شنبه یک خبرهایی می خواد بشه اینجا..گوش شیطون کر...جلسه برگزار میشه...حالا یا برای تعدیل قانون اساسی یا توافق هر دو جناح برای ترکیب کابینه آینده دولت...فعلا..مشکل جناب سعد حریری است که هر دو پاشو کرده تو یک کفش که من باید نخست وزیر بشم...میشل عون هم که اینجا برای خودش برو بیایی داره..گفته: عمرا بذارم وزیر بشی!...
.............................................................................
راستی فردا قراره با یک هنرمند ایرانی که فکر کنم همه دوستش دارن تو لبنان مصاحبه کنم.برگشتم ایران انشالله گزارش رو تکمیل می کنم.
.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:27 توسط حميد امامي
|
آقا...این لبنانیها انگار قصد ندارند حالا حالاها رئیس جمهور انتخاب کنند...هر هفته میگن جمعه آینده...اصولا انگار پا قدم ما خوش یمن نیست...عراق هم که می ر فتیم..انفجارها شروع می شد در حالی که روزهای قبلش بگی نگی آروم بود...به قول داداش روحانی نژاد این شانس .... ماست که هر جا می ریم خلاصه اوضاع و احوال کیشمیشی میشه...بگذریم...حالا اسم میشل سلیمان ژنرال ۵۹ ساله مسیحی لبنان برای تصدی پست ریاست جمهوری سر زبونها افتاده...
این جناب ژنرال در شهرک عمشیت در استان جبل لبنان چشم به این دنیای شیر تو شیر گشوده اند...با مدرک علوم سیاسی و اداری از دانشکده دولتی فارغ التحصیل شدند...رئیس شاخه اطلاعات ارتش ..فرمانده تیپ ۱۱و۱۶ پیاده و از سال ۱۹۹۸ هم عهده دار سمت فرمانده ارتش لبنان بوده اند...راویان اخبار و طوطیان شیرین گفتار نقل می کنند که مشار الیه از آدمهای بی طرف در عالم سیاست است..در جنگ ۳۳ روزه هم با حزب الله تعامل خوبی داشته است.
در دیدار اخیر او با نصرالله صفیر رهبر مذ هبی مسیحیان مارونی لبنان ...به او می گویند: اگر رئیس جمهور شوی با مساله خلع سلاح حزب الله چه می کنی؟ژنرال سلیمان می گه : اگر بخواهید حزب الله رو خلع سلاح کنید جنگ داخلی در لبنان اغاز می شه ..
صفیر می پرسه: اگر جنگ بشه.. چقدر طول می کشه؟
سلیمان میگه: ۲ روز.
صفیر خوشحال میگه...یعنی ۲روزه کار حزب الله تمومه؟
ژنرال لبخند میزنه و میگه: نه...کارشما تمومه!
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 16:4 توسط حميد امامي
|
سلام دوستان.........معمولا وقتی می نویسم که دلم گرفته باشه...نه این که فکر کنید نازک نارنجی هستم نه...اما زیادی اهل دل و مرام و معرفت هستم...خب اینجوری بار اومدم..کاریش نمیشه کرد....وقتی انسانیت می بینم خوشحالم...بی مرامی هم سخت آزردم می کنه.........اینها رو چرا گفتم..؟ نمی دونم...فقط می خواستم چند خطی نوشته باشم.....بنویسم که بگم هستم.........تو غربت ادم بیشتر احساساتی میشه...امروز یک شنبه است وهیچکس تو محل کار نیست.. اخه یکشنبه ها اینجا تعطیله..فکر کنم برای همینه که دارم می نویسم...چون حس عجیب تنهایی بدجوری اومده سراغم...البته امروز تنها روزیه که کمی سرم خلوت شده..از روزی که اومدم اینجا حسابی شلوغ بوده...و فرصت نفس کشیدن هم نبوده...........بگذریم ...اگه شد روزهای دیگه خبرهای سیاسی لبنان رو می نویسم که کمی هم اطلاع رسانی کرده باشم..............یا علی
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:17 توسط حميد امامي
|