در عین ناباوری من را هم طلبیدند....من را که اصلا شایسته نبودم....دعایم کنید.......در حرم امن الهی دعا گویتان خواهم بود....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:46 توسط حميد امامي
|
(داستان کوه نوردی که تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.)
شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز نمی دید.همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده بود به قله که پایش لیز خورد و در حالی که سقوط می کرد از کوه پرت شد و فقط لکه های سیاه در مقابل چشمانش می دید.احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه او را در خود گرفت و فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است .ناگهان طناب گیر کرد و بدنش میان زمین و آسمان معلق ماند.در لحظه ی سکون چاره نداشت جز این که فریاد بزند..(خدایا کمکم کن).ناگهان صدای پر طنینی در آسمان پیچید:ازمن چه می خواهی؟. . .ای خدا نجاتم بده! . . . واقعا باور داری که می توانم تو را نجات بدهم؟ . . . البته که باور دارم. . . اگر باور داری طناب دور کمرت را پاره کن . . . [یک لحظه سکوت] . . .و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او کمتر از یک متر با زمین فاصله نداشت...
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:9 توسط حميد امامي
|
وقتي علي دايي در برنامه نودگفت:فوتباليست بايد دلش براي تيم ملي کشورش بتپد.با خودم گفتم باز کاپيتان سابق تيم ملي کشورمون داره توجيه ميکنه.بازي علي کريمي رو هميشه دوست داشتم حتي وقتي به قول فوتبالي ها روز روز کريمي نبود و بد بازي مي کرد.اونقدر در بازيهاي حساس خوب بازي مي کرد که بد بازي کردنش رو ناديده بگيرم.دلم مي خواست دوباره در تيم ملي بازي کنه لايي بزنه و مثل بازي با کره جنوبي هت تيريک کنه و من با هر گل به هوا بلند شم و داد بزنم "قرمزته".
علي دايي رو هم دوست دارم نه به خاطر بازيش فقط به خاطر" تعصبش به تيم ملي".
اما اين روزها وقتي کريم باقري رو مي بينم که حتي بعضي روزهابهتر از روزگار جوانيش فوتبال بازي مي کنه حس مي کنم کريم رو خيلي بيشتر از دايي و کريمي دوست دارم.چون هم خوب بازي مي کنه .هم بي حاشيه است و هم تعصب داره به تيم ملي کشورمون.کاش کريمي هم مثل کريم بود.
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:22 توسط حميد امامي
|