تبليغاتX
يادداشتهاي شبانه - حال من خوب است اما تو باور نکن!
بدون شرح
 اکبر عبدی یک روز تو مصاحبه  به من جمله ای گفت که خیلی تلخ بود.....بحث بی رحمی سینما بود...عبدی می گفت: اول صبح که بازی داری همه منتظرت هستند...چند بار با تلفن همراه و منزل تماس می گیرند و یاد آوری میکنند که امروز بازی داری و سر ساعت باید در محل فیلمبرداری باشی....اما بعد از ظهر که کار اونها با تو تموم میشه دیگه هیچ کس به فکر تو نیست....اگه ماشین هم نداشته باشی کسی دوست نداره زحمت رسوندن تو رو بر عهده بگیره....

این روزها به این فکر می کنم که ما آدمها همه تاریخ مصرف داریم...وقتی سر حالی و وضع مالیت هم خوبه...یا حداقل دیگران نباید کاری برای تو انجام دهند....این جمله رو زیاد میشنوی آًقا خیلی مخلصیم....نوکرتیم دربست ....خیلی ارادتمندیم...............اما کافیه خدای نکرده مشکلی برات پیش بیاد.....دوستان مخلص و چاکر دیگه در دسترس نیستند....بعضی ها هم برای خالی نبودن عریضه زنگی میزنند و تعارفی حواله می کنند و احوالی می پرسند......و تو هم مجبوری بگی حالت خوبه ...وبه یاد شعر سید علی صالحی می افتی:

آری حال همه ما خوب است اما تو باور نکن!

  سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:24  توسط حميد امامي   |