رفتن براي من هميشه سخت بوده...براي من که تا مجبور نشم جايي نمي رم و امروز زمان رفتن فرا رسيده...

 بايد خدا حافظي کرد و رفت...معلوم نيست دوباره برگردي وفرصتي داشته باشي تا گزارشهايي رو که دوست داري تهيه کني.........

باید خدا حافظي کني با همه خاطرات تلخ و شيريني که در محيط کار داشتي...

بايدوداع کني با دوستان خوب و بد ...وقتي بايد بروم دلم براي همه تنگ  مي شود حتي برای آنها که تخصصشان زير آب زدن  و  صفحه گذاشتن بوده....

.حالا خودت حساب کن براي آنهایی که با تمام وجود دوستشان دارم چقدر دلتنگ مي شوم.... براي معلم و استادم که در اين دو سال آخرهمچون برادر ودوست همراهم بود...براي پير ديري که  ناشناخته مانده ميان انبوه خبرها....براي او که با همه گرفتاريهايش سنگ صبور خيلي هاست....   

 

  دلم تنگ مي شود براي ايمان و گزارشهاي دو نفره .....برای طبقه سه و هر روز دیر آمدن  وچپ چپ نگاه شدن... برای همه انهایی که دوستم نداشتند در این ماههای اخیر....  

  دلم تنگ می شود براي مديري که خيلي وقت نيست به  جمع ما  پیوسته امابيشتر از این که مدیرمان باشدرفيقمان شد....

دلم تنگ مي شود براي محمدو رضا و نسکافه هايشان ....براي شوخي هاي بجا و نابجا شون..حتي براي  روی فرم نبودن محمد در بیشتر روزهای هفته....برای روزهای سخت رضا در استکهلم و اتومبیل دنده اتوماتیک! 

  دلم تنگ مي شود براي برادران ابراهيمي و چايي هاي داغ ومانده و جوشيده اشان....براي شجاعي و هويج و کلمها ي  بروکليش...

براي محمد  و خونسردی ظاهرش  که من خوب می دانستم در خو دچه  آتشي پنهان دارد!

براي آقاي حسني که احساس دوست داشتن و احترا م در باره او  باهم  توامان شده بود...

برای سر دبیرمحجو بمان وجمله معروف حاجی شرمنده ایما(شنیدن این جمله یعنی یک برنامه سخت با همه مخلفاتش در پاچه مبارک فر و رفته است!)

برای داوود وشیراز و عکس گرفتن با نیکی کریمی...!

براي حسين که زودتر از زمان خود از پيش مارفت و حتي بعد از رفتنش يکبار هم تلفن نزد که حالي از من بپرسد(حتما آنجا رفاه بيشتري موجود است)

براي بچه هاي تدوين و آرسن بازي هايشان  (تمام تلاششان اين بود که با من و ايمان گزارش نزنند)         

برای اسماعیل محمدی و نماز آيات  و زلزله های کاشان....

دلم  تنگ می شودبرای مجتبی که تمثال خوبی بود ومهرباني و مثل يک برادر دوست... 

برای همه انهایی که هیچوقت نفهمیدند دوستشان دارم...

خلاصه دلم براي خيلي ها و خيلي چيزها تنگ مي شود...

دلتنگ می شوم براي همه آن لحظات خوب با هم بودن....

وحالا زمان خدا حافظي رسيده است... به همين سادگي!