تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی....

تا لب سرخ تو دارد تب حوایی را
آدمی نیست که نشناخته رسوایی را

یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد
تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را

باید از هرچه دوات است سیامشق کند
میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را

با چه حالی به تماشا بنشینم امشب
این به هم ریخته گیسوی تماشایی را

تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی
مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را

                                                                    (حسین زحمتکش)


تیتر می شوم..!!

باور کنید حال و هوایم مساعد است 
این شایعات شیوه ی بعضی جراید است

یک صبح
تیتر می شوم: این شخص...
(بگذریم)
یک عصر
خوانده اید... و تکرار زاید است

من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم
باور نمی کنید؟ همین شعر شاهد است

(محمد علی بهمنی)


کوچکترین شعر !


کوچکترین شعر احمد شاملو:


سلاخی می‌گریست
به قناری کوچکی دل‌باخته بود.