آی آدمها....که در آموزش عالی نشسته شاد و خندانید...!
دوازده تا پانزده هزار دانشجوی ایرانی این روزها در سخت ترین شرایط ممکن به سر می برند.بالا رفتن نرخ ارز و قطع ارز دانشجویی اینجابه مصیبتی تبدیل شده است.همه حیران و بهت زده مانده اند که چه کنند.مادری اشک می ریزد که دارو ندارم را فروخته ام تا فرزندم در اینجا به تحصیلش ادامه دهدالان ماند ه ام چه کنم.
دختری می گفت خانواده ام دیگر نمی توانند برایم دلار بفرستند شما بگید من چه باید بکنم.
برخی از زوجهای جوان برای صرفه جویی در هزینه ها تصمیم به جدایی گرفته اند.یک دانشجوی دکترا پول برای خرید آب معدنی ندارد . وقتی شنیدم عده ای برای تامین هزینه ها مجبور به دوستی و..با عربها شده اند دلم می خواست زمین دهن باز کند و مرا در خود فرو برد...
می دانم گرانی و تورم برای همه هست اما اینجا هزاران کیلومتر دورتر از وطن غریب و تنها که باشی شانه هایت زودتر خم می شودزیر بارنداری...زودتر می شکنی...زودتر همه چیزت را به قمار می گذاری...
آیا نمی شود با تدبیر ی سیاستی قانونی تبصره ای فکری کرد برای این دانشجویان که با هزار امید و آرزوبرای تحصیل رنج دور ی از وطن را به جان خریده اند؟ دانشجویانی که به گفته خود مسوولان مالزی باعث شده اند که با تحقیقات پژوهشها و نو اوریهای علمی خودرتبه دانشگاههای مالزی دررنکینگهای جهانی ارتقا یابد.
امیدوارم مسولان آموزش عالی هر چه سریعتر فکری برای این مشکل بزرگ بکنند.فاجعه ای در راه است .بجنبید لطفا!