خسته ام از این کویر......

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر..............

( قیصر امین پور)

‎خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
 مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر..............

( قیصر امین پور)‎

 

 

روی دست خدا مانده ام.....!

گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام....
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم....
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم.......؟
(سیدعلی صالحی)

‎گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام....
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم....
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم.......؟
(سیدعلی صالحی)‎

 

 

بازی زندگی...

زندگی درست مثل یک بازی ست..بازی فوتبال.غافل که شوی گل می خوری...پاس که اشتباه شود به اوت میزنی...خطا کنی جریمه می شوی ...وبازی سر موعد مقرر تمام می شود....عده ای نشسته اند کنار زمین....یا تشویقت می کنند یا دشنامت می دهند...نه به تشویق هایشان دل خوش کن نه به بد و بیراه گفتنهاشان....قضاوت آنهادر باره بازی تو دردی را دوا نمیکند...بازی خودت را بکن 
با تما م وجود...با تلاش و توکل به اون بالایی...داور مسایقه در واقع اوست..... !

پ.ن: عکس تزیینی نیست!

‎زندگی درست مثل یک بازی ست..بازی فوتبال.غافل که شوی گل می خوری...پاس که اشتباه شود به اوت میزنی...خطا کنی جریمه می شوی ...وبازی سر موعد مقرر تمام می شود....عده ای نشسته اند کنار زمین....یا تشویقت می کنند یا  دشنامت می دهند...نه به تشویق هایشان دل خوش کن نه به بد و بیراه گفتنهاشان....قضاوت آنهادر باره بازی تو دردی را دوا نمیکند...بازی خودت را بکن 
 با تما م وجود...با تلاش و توکل به اون بالایی...داور مسایقه در واقع اوست..... !

پ.ن: عکس تزیینی نیست!‎

 

 

من،تشکر،عراق،ابراهیم جعفری...!

امروز دوست خوبم جلال خالدی از عراق عکسی فرستاده بود از روزهای خون و آتش در این کشور....به یاد خاطره ای افتادم :
اولین دولت موقت به ریاست ابراهیم جعفری در عراق تشکیل شده بود.بهروز تشکر و من خبرنگاران اعزامی به این کشور بودیم.قرار شد اولین ارتباط زنده تلویزیونی باشبکه خبردر منزل ابراهیم جعفری به روی آنتن بره...بهروز تشکر هماهنگ کرد و بنا براین شد که سوالات رو در ارتباط زنده به فارسی مطرح کنه، من به عربی برای آقای جعفری ترجمه کنم و یک نفر عرب زبان هم در استودیوی تهران صحبتهای ایشون رو برای بینندگان به فارسی بیان کنه.
سوالات با پخش هماهنگ شده بود ما هم با کمک دوستان این سوالات رو به عربی تنظیم کردیم.برنامه به خوبی شروع وهمه سوالات پاسخ داده شد.اما چون اولین برنامه زنده با نخست وزیر موقت عراق بود و در اون شرایط هم بسیار مهم بودسردبیران پخش بدون 
هماهنگی سوالات بیشتری رو در"گوشی" به بهروز گفتند که مطرح کنه.سوالات فارسی نا هماهنگ همانو قاطی کردن من همان...چون اونقدر به عربی مسلط نبودم که فی البداهه این سوالات سیاسی رو ترجمه کنم.سوال که مطرح شد من دیدم تو برنامه زنده چاره ای نیست از معلومات انگلیسی م کمک گرفتم به انگلیسی چند کلمه گفتم که نفهمیدم درست بود یا نه...بهروز تشکر هم که هول شده بود یه دفعه شروع کرد یه جمله رو به فارسی و عربی گفتن.اوضاع شیر تو شیری شده بود آخر برنامه ..اماآقای جعفری با کمال متانت و خونسردی پاسخها روبه عربی داد.این دقایق پایانی برنامه برای من یکی یه قرن طول کشید.ارتباط زنده که تموم شد آقای جعفری به من نگاه کرد وبا لبخندبه فارسی گفت: 
خسته نباشید سوالات خوبی بود.تازه فهمیدیم که بله ایشون در ایران بوده و فارسی رو خیلی بهتر از ما صحبت میکنه......!

‎امروز دوست خوبم جلال خالدی از عراق عکسی فرستاده بود از روزهای خون و آتش در این کشور....به یاد خاطره ای افتادم :
اولین دولت موقت به ریاست ابراهیم جعفری در عراق تشکیل شده بود.بهروز تشکر و من خبرنگاران اعزامی به این کشور بودیم.قرار شد اولین ارتباط زنده تلویزیونی  باشبکه خبردر منزل ابراهیم جعفری به روی آنتن بره...بهروز تشکر هماهنگ کرد و بنا براین شد که سوالات رو در ارتباط زنده  به فارسی مطرح کنه، من به عربی برای آقای جعفری ترجمه کنم و یک نفر عرب زبان هم در استودیوی تهران صحبتهای ایشون رو برای بینندگان به فارسی بیان کنه.
سوالات با پخش هماهنگ شده بود ما هم با کمک دوستان این سوالات رو به عربی تنظیم کردیم.برنامه به خوبی شروع وهمه سوالات پاسخ داده شد.اما چون اولین برنامه زنده  با نخست وزیر موقت  عراق بود و در اون شرایط هم بسیار مهم بودسردبیران پخش بدون 
هماهنگی  سوالات بیشتری رو در